تبلیغات
کلاس بازی
کلاس بازی




http://i1.squidoocdn.com/resize/squidoo_images/-1/draft_lens18045587module150813275photo_1307996606animegames123_2.jpg



قطعا امروزه اکثر بازی کننده ها Prince of Persia را تجربه کرده اند و یا حد اقل همه ی آنها اسم آن را شنیده اند.

پیش از آنكه به بررسی جدیدترین نسخه از سری بازی های Prince of Persia بپردازیم ، بهتر است نگاهی كوتاه و گذرا به تاریخچه این بازی در گذشته بیاندازیم

Prince of Persia 1989: در حالی كه همگان در این سال ها یگانه دستگاه بازی موفق را آمیگا 500 می دانستند و افراد معدردی صاحب رایانه بودند ، این بازی برای آمیگا و كامیپیوترهای شخصی آن زمان روانه بازار شد. نسخه آمیگای این بازی از گرافیك ، كنترل و نرمش حركات بالاتری از نسخه رایانه آن برخوردار بود . داستان بازی در مودد شاهزاده ای پارسی می گذشت كه به زندان افتاده و قصد رهایی از زندان را داشت. این بازی كه اولین پروژه جدی فردی جوان به نام Jordan Mechner بود مورد استقبال بالایی قرار گرفت و در آن دوران حدود بیش از دو میلیون نسخه فروش داشت. این بازی حالتی ماجراجویانه داشت و در طول بازی با معماهای زیادی مواجه می شدید.

Prince of Persia 2 The Shadow & The Flame 1993 : بعد از آنكه نسخه نخستین مورد استقبال بسیار بالایی قرار گرفت ، سازندگان نسخه دوم آن را چهار سال بعد در اختیار علاقه مندان قرار دادند هرچند كه گرافیك بازی از پیشرفت قابل ملاحظه و چشمگیری برخوردار بود و محیط اطراف از تنوع بیشتری بهره می برد ، اما بر خلاف فروش بسیار بالا نتوانست رضایت طرفدارانش را جلب كند و به عقیده بسیاری از كارشناسان و بازیكنان هرچه قدر كه موارد مختلف در این نسخه پیشرفت كرده بود اما هیجان حاكم بر آن افت كرده و به هیچ عنوان قابل مقایسه با نسخه اولیه نبود.

Prince of Persia 3D 1999: در این سال ها بازی های سه بعدی شدیدا مورد استقبال عموم قرار گرفته بود و در واقع نسل جدیدی از بازی ها در اواخر دهه نود عرضه شده بود كه در این بین بازی پرطرفدار Prince of Persia نیز از این رویه پیروی كرده بود و نسخه جدید را با محیطی سه بعدی در اختیار علاقه مندان قرار داد. هرچند كه بازی از گرافیك بالا و خوبی بهره می برد اما این بار در كنترل مشكلات متعدد و فراوانی وجود داشت كه عملا انگیزه و رغبت بازیكنان را برای ادامه از بین می برد و همه امیدها و انتظارهایی كه از این بازی می رفت ، نقش بر آب شد.
.
Prince of Persia: Sands of Time
Image
این بازی اولین نسخه ی سه گانه ی جدید پرنس هست که در سال 2002 عرضه شد
در این بازی تا به حدی که بخواهید ما شاهد نو آوری بودیم و یکی از جالب ترین امکانات بازی برگرداندن-متوقف کردن زمان بود
بله در این بازی می شد که کنترل زمان را در اختیار گرفت
داستان این بازی پیرامون این بود که:
کشور ایران پادشاه قدرتمندی داشت که پایه و ستون کشور خود را بر اساس جادو و ستاره شناسی قرار داده بود
شاهزاده ی ایران پسری مغرور و از خود راضی بود که ما در نقش آن هستیم
به شاه(پدر ما)خبر می رسد که در کشور هندوستان ماهاراجه ای وجود دارد که دارای قدرت عجیبی هست
او شن های زمان را در دست دارد!!!
پدر ما هم که مجذوب آن می شود با لشکر کثیری به هند حمله کرده و توسط خیانت کاری های وزیر هند برای حفظ جانش سبب می شود که ما خنجر جادویی و ساعت شنی را به دست آوریم
پس از این پیروزی جشنی ترتیب داده و دوستان و پادشاهان دیگر را دعوت می کنیم و وزیر که جادوگر نیز هست مارا وسوسه می کند که فقط خنجر زمان که در نزد ما هست می تواند این ساعت شنی غول پیکر را باز کند و قدرت ان را نمایان سازد
در اینجا دختر مهارجه که اسیر شده است تقلا می کند که ما را از این کار باز بدارد اما کار از کار می گزرد و ما شن ها را آزاد می کنیم
این شن ها با پوست هر شخصی تماس پیدا کند او را به هیولایی اهریمنی تبدیل می کند که لشکر کسی می شود که دو نیرو را داشته باشد همان دو نیرویی که سبب می شود همه به هیولا تبدیل شوند جزآن دو نفر
-کسی که خنجر را دارد(خود پرنس)
-کسی که گردن بند جادوئی را دارد(فرح دختر ماهاراجه)
و وزیر هم با خواندن ورد های فراوان خود را ایمن می کند و آن لشکرش را بر زد ما برای به دست آوردن خنجر و گردنبند می فرستد
نه این یک بازی استراتژی نیست یک بازی اکشن ماجراجویی هست!!!
فرح به ما می گوید که این خنجر قدرت بیرون کشیدن شن ها و ذخیره ی آنها در خود را دارد و توسط آن می توان زمان را در اختار گرفت
و در نهایت با سختی های فراوان به ساعت شنی می رسیم که پرنده های اهریمنی وزیر آن را به بالای برجی انتقال داده اند
فرح به ما می گوبد خنجر را وارد قفل ساعت شنی کن تا همه چیز به سر جای اولش برگردد اما ما به او اعتماد نمی کنیم و به علت همین حماقت وزیر از راه می رسد و مجبور به فرار می شویم و چون خنجر یک بار به زمین می افتد ذخیره ی آن خالی می شود و نمی توانیم زمان را به عقب برگردانیم
و بعد از سختی های فراوان فرح به ما می گوید که وقتی کوچک بوده مادرش به او گفته است که وقتی در مشکل بزرگی گیر کردی بگو کاکولوکیا تا آن مشکل رفع شود و همین نیرو سبب می شود که ما به مکانی جدید راه پیدا کنیم راه دیگری برای رسیدن به ساعت شنی, یک میان بر اما داستان به همین سادگی ها هم تمام نمی شود زیرا در راه فرح جان خود را از دست می دهد و برای حفظ خنجر خود را فدا می کند
ما که کمی به فرح انس گرفته بودیم و بسیار عصبانی بودیم عزم خود را جزم کرده و به هر قیمتی شده به اتاق ساعت شنی میرویم و خنجر را در قفل آن فرو می کنیم و همه چیز را باز می گردانیم تا چند ساعت قبل از جنگ(همان جایی که بازی شروع شد)با سرعت تمام به سوی هندوستان رفته و با فرح شروع به صحبت می کنیم اما او دیگر ما را نمی شناسد
تمام جریانات و نقشه ی وزیر را برای او بازگو می کنیم و او کم کم باور می کند و همین هنگام که نزدیک جنگ هست وزیر وقتی کلمه ی خنجر را می شنود و می فهمد در نزد ماست برای به دست آوردن گردنبند و خنجر به اطاق وارد شده تا با لشکر توسط نیروی اهریمنی ای که می خواهد تشکیل دهد با ایران مقاابله کند
ما هم او را نابود ساخته و خنجر را تسلیم فرح کرده و وقتی نام ما را جویا می شود می گوییم کاکولوکیا!!!
داستان اولین قسمت این سه گانه به پایان می رسد
این بازی دارای گرافیکی چشمگیر نو آوری هایی عجیب بوده و داستانی بسیار جالب داشت که هر کسی را مجذوب به پایان رساندن آن می کرد و از بهترین های E3 زمان خودش و همچنین از بهترین بازی های زمان خودش بوده است
گرچه این بازی هنوز هم با گزشت 3 سال در سبک خودش چیزی از بازی های دیگر کم نمی آورد و اگر نسخه ی بعدیش نیامده بود بعید نبود که هنوز از بهترین ها باشد!!!
Prince of Persia: Warrior Within
Image
همان طور که از اسم این بازی حدس می زنید این بازی از خیلی لحاظ با نسخه ی قبل تفاوت دارد
پرنس ما با تجربه تر و عصبانی تر و جنگجو تر و البته خیلی قوی تر شده است
در ابتدای بازی فلش بک هست که در داستان به آن می پردازیم
داستان این بازی از این قرار بود:
هفت سال از لحظه ی خدا حافظی ما با فرح می گزرد
معلوم نیست که آیا جلوی جنگ به هندوستان را گرفته ایم یا خیر زیرا داستان آنقدر حساب شده و مرموز هست که نیازی به این جزئیات ندارد و در نسخه ی بعدی به این موضوع پرداخته شده است!!!
در این هفت سال پدر ما جان خود را از دست داده و ما شاه شده ایم
اما مرتب کابوس هایی میبینیم اما نه کامل
تا اینکه یک شب خواب می بینیم که داریم فرار می کنیم و یک موجود عظیم الجثه به دنبال ما هست و در آخر هم به بنبست می رسیم و آماده ی جنگ می شویم و موجود به ما حمله می کند
به حضور معتبر ترین پیشگو می رویم که پیر مردی است که با کور کردن چشمان خود چشم درونش را باز کرده و برای ما تعبیر می کند که
"تو در چند سال پیش ساعت شنی ای را باز کرده ای که در بر دارنده ی شن های زمان بوده است
و این شن ها متعلق به جزیره زمان(The Island of Time) هست
و هر کس که این شن ها را آزاد کند در سرنوشت او که در همان جزیره رقم می خورد مرگ نوشته می شود و آن موجود هم داهاکا(Dahaka) می باشد نگهبان شن های زمان که در دنبال گرقتن جان توست!
پرنس می گوید که زمان را باز گردانده است دیگر که اتفاقی نیافتاده است اما پیر مرد می گوید در یک بعد زمانی شن ها آزاد شده اند و تو سرنوشتی جز مرگ نداری و پرنس هم می گوییم به آن جزیره می رود و کاری می کند که شنی ساخته نشود و وقتی که شنی نباشد در نتیجه بی گناه شناخته می شویم
اما پیر مرد با نگاه اندوهگین خود به ما می گوید سرنوشت ما مرگ هست و با مرگ ما فقط آن بعد زمانی از بین می رود زیرا فقط ما در آن زمان بودیم و هیچکس نمی تواند سرنوشتش را عوض کند
پرنس بعد از حدود یک سال تحقیق و پرسش جای تغریبی جزیره را یافته و با ناامیدی و سپاه اندکی به سوی آن جزیره حرکت می کند
در راه کشتی ما مورد حمله ی موجوداتی عجیب با ماسک های اسکلت مانند که سرپرستی آن ها را زنی به نام شیدی(Shadee) بر عهده دارد قرار می گیریم و پس از جنگ با شیدی شکست می خوریم و به درون آب پرتاب می شویم
آب ما را به جزیره ی زمان می برد و در آنجا شیدی را می بینیم که با وارد شدن به دروازه ای شنی غیب می شود ما هم که می خواستیم از پشت به او حمله کنیم وارد دروازه شده و به زمان گزشته انتقال می یابیم
پس از کمی گشت و گزار وارد قلعه ای در آنجا می شویم که پر از همان موجودات عجیب اهریمنی هست و پس از از بین بردن آنها و رسیدن به حال بزرگ قعله می بینیم شیدی با یک زن در حال جنگ هست و دارد او را می کشد و پیش خوی می گوییم دشمن شیدی دوست ماست و با شیدی درگیر شده و او را می کشیم
اما در لحظه ی قبل از مرگش می گوید:
"احمق تو نمی توانی سرنوشتت رو عوض کنی"
از کایلینا (Kaileena) همان زنی که نجات دادیم می خواهیم که ما را در نزد امپراطور زمان ببرد اما او خود داری می کند و پس از اصرار کردن ما می گوید او در حال ساخت شن هست و هر کس را که ببیند می کشد اما پس از اصرار های دوباره ی ما می گوید که باید دو مکانیسم اجرا شوند تا بتوان وارد اتاق او شد و ما هم شروع به فعال سازی دو مکانیسم می کنیم که موجودات اهریمنی از آن ها حفاظت می کنند و با مشقت و سختی فراوان موفق می شویم و در راه چند بار با یک فرد عجیب با ماسک عجیب تر و داهاکا مواجه می شویم و از دست او فرار می کنیم و بالاخره دو مکانیسم را فعال کرده و در راه بازگشت دوباره آن مرد عجیب با ماسک را می بینیم که به سراغ ما آمده می پرسیم با من چی کار داری تو کی هستی اما همان لحظه داهاکا آمده و هر دو فرار کرده و داهاکا گیج شده و آن یکی مرد را گرفته و می رود
وارد اتاق امپراتور می شویم(قفل در را باز می کنیم) و در آنجا کایلینا را می بینیم
از او می پرسیم امپراطور کجاس اما او بدون جواب در را می بندد و در جواب تعجب ما از روی تخت سلطنت خود شمشیر هایش را به سوی ما می گیرد و ما را دعوت به جنگ می کند و می گوید من امپراطورم و فقط یکی از ما می تواند امروز سرنوشت خود را نجات دهد زیرا سرنوشت من هم مرگ هست اما به دست تو!!!
می گوید فکر کردی کی داهاکا رو فرستاد فکر کردی کی شیدی رو فرستاد اون من بودم و خلاصه بعد از اطلاع از این همه خیانت کاری های او با او جنگیده و او را می کشیم
شاد و مسرور از قلعه خارج می شویم به این امید که همه چیز تمام شد(من هم اول این فکر را کردم) اما می بینیم داهاکا در دنبال ما هست!!!
اما این بار در هر دو زمان و با شدت بیشتر سعی در کشتن ما دارد
و ما در می یابیم که آب داهاکا را ذوب کرده و مانع عبور او می شود
پس از تعقیب و گریز های متفاوت به طور اتفاقی وارد اتاق سرنوشت ها و رویداد ها می شویم و در آنجا از روی نوشته های روی دیوار می فهمیم که ماهاراجه وقتی ساعت شنی را دزدید داهاکا در دنبال او افتاد و او ماسکی را به دست آورد که توسط آن دوباره به زمان گزشته برگشت اما با ظاهری متفاوت و خود را در زمان دیگر کشت و سپس ماهاراجه ی دزد را نا بود کرد و داهاکا دست از سر او برداشت و در آ خر هم می خوانیم که پرنس شن های زمان را ساخته است و سرنوشت او هم مرگ هست!!!
یعنی حال شن ها به دست ما ساخته شده و به همین علت باید بمیریم!!!
فکر می کنیم که اگر ما آن ماسک را به چنگ آوریم و به زمان گزشته برویم و خود را در گزشته نابود کنیم دیگر ماسک برداشته شده و می توانیم به سرزمین خود برگردیم
از روی نقشه ای که پیدا می کنیم در ابتدای بازی حدود محل ماسک را حدس زده و آن را پیدا می کنیم و پس از زدن آن به همان مرد با ماسک و ظاهر عجیب غریب تبدیل می شویم و می فهمیم آن خود ما بودیم که می خواستیم بعد دیگر خود را بکشیم و در نتیجه هم اشتباهی داهاکا ما را با خود می برد پس باید بیشتر تلاش کنیم و به سبب نفرین روی ماسک مدام در حال ضعیف شدن هستیم
تمامی مراحل را از یک سمت دیگر و با یک شخصیت دیگر و از راه های دیگر می رویم و در بین راه شیدی و کایلینا را می بینیم که شروع به مجادله کردند شیدی می گوید:
"اون الان زندست آب اوردتش اینجا و کایلینا هم می گوید باید نابودش کنی اون در آینده من رو می کشه و شیدی می گوید اون خیلی قوی هست و گناه داره آخه از چیزی خبر نداره و جنگ شروع می شود و خود را می بینیم که آمده و شیدی را می کشیم اما از بس تعجب کرده بودیم و از یک سو هم فکر می کردیم بهتر هست در آخر او را به چنگ داهاکا بیاندازیم به جای خودمان وارد صحنه نشده و می گزاریم روال داستان پیش برود و در مکانیسم ها هم چند بار جان او را نجات داده و کمکش می کنیم تا لحظه ی موعود می رسد و با تمام توان فرار کرده تا داهاکا ما را نگیرد و این بار آن پرنس را بگیرد و این اتفاق هم می افتد و ماسک جدا شده و ما پرنس می شویم اما یک پرنس سفر کرده در زمان و یک پرنس هم می میرد همان پرنسی که در سرنوشت نوشته شده بود!!!(تو نمی تونی سرنوشتت رو عوض کنی تو باید بمیری هیچ کس نمی تونه!!!)
حال که از همه چیز خبر داریم یک راست وارد اتاق امپراتور شده و شمشیر آب را پیدا کرده(البته این بازی دو پایان دارد که در قسمت بعدی در این مورد کاملا توضیح می دهم)
حال دو راه حل دارید:
1.شمشیر را بر نداشته و ادامه داده:
وارد اتاق می شویم بالافاصله شمشیر های کایلینا را به فاصله ی دوری پرتاب کرده و از او خواهش می کنیم که با ما با بیبیلون بیاید سرزمین ما و قول می دهیم او را نکشیم اما او به ما اعتماد نکرده و ما او را به نزدیکی دروازه کشانده و در آن می اندازیم و به زمان حال می آوریم اما او باز شروع به جنگ کردی و با سختی بسیار و علی رغم میل خود او را کشته و می بینیم که داهاکا آمده جسد او را برداشته و می رود زیرا دیگر شنی وجود ندارد که ما مقصر باشیم ما هم به سوی شهر خود در حرکتیم که آنجا را در آتش می بینیم
2.شمشیر آب را برداشته و همان گونه با فریب هر دو وارد زمان حال می شویم اما این بار قبل از جنگ داهاکا ما آید و ما تصمیمی را می گیریم که بهترین کار هست
جنگ با داهاکا و نابودی او!!!!
با شمشیر آب خود او را نابود کرده و با کایلینا به سمت بیبیلون می رویم و در راه می گوئیم که عاشق او شده ایم و وقتی به نزدیکی شهر می رسیم شهر را در آتش دیده و می بینیم که فرح هم اسیر گرفته شده است و فردی تاج پادشاهی ما را بر می دارد و می گوید هر آنچه تو داری منم دارم پس هر انچه که تو خواهی داشت منم خواهم داشت!!!
آن فرد کیست و چرا شهر در آتش هست و خیلی سوال های دیگر در نسخه ی بعد جواب خواهد داده شد!!!

مقایسه ی دو بازی :
در واقع با اینکه دو بازی در یک سبک و ادامه ی یکدیگرند نمی توان آنها را با هم مقایسه کرد!!!
زیرا هر کدام چیز هایی دارد که دیگری را کامل می کند
Sands of Time یک بازی ای بود با 80 % معما و20 % خشونت
و Warrior Within با 80 % خشونت و 20% معما
در هر دو داستان های قوی ای را شاهد بودیم که به مراتب داستان شماره ی 2 جذاب تر بود
هر دو بازی زیبایی بودند و نمی توان گفت کدام قشنگ تر هست
هر کدام را یک سبک بازیکنان بیشتر می پسندد برای مثال من نسخه ی دومی از این سه گانه را خیلی بیشتر دوست داشتم
اما اگر بخواهید از نظر فروش مقایسه کنید اولین نسخه محبوبیت بیشتر و دومین نسخه فروش بهتری داشت!!!
اگر از نظر موسیقی برسی کنم می توانید تا حدودی به منظور من پی ببرید
اولین نسخه بیشتر به ایرانی بودن و موسیقی های ایرانی( و آمیخته به عربی ) توجه داشت اما نسخه ی بعدی به موسیقی های راک و متال!!!
و عده ای به همین نسبت شکایت کردند که چرا موسیقی غربی روی بازی گزاشته شده است و من هم دقیقا جواب خود کمپانی یوبی سافت(UBI Soft) را می گویم:
نسخه ی دوم این سه گانه سبک خشنی داشت و بیشتر به جنگ پرداخته شده بود و بیشتر تلاش ما هم در ارائه دادن حس اتتقام به شما بود
یک حس نارو خوردن
حسی که قرار است تا آخرین خون بجنگید که بیگناه نمی رید!!!
یک حس قرمز رنگ خون!!!
و در واقع که در اون مکان(در جزیره ی زمان) گروه موسیقی ای قرار ندارند که بخواهند برای شما کنسرت بدهند و مانند این هست که دارید یک کتاب را می خوانید و در کنار آن هم ضبت صوت خود را روشن گرده اید و دارید موسیقی متال گوش می دهید!!!
اما با همه ی این ها باز هم در نسخه ی آخر این سه گانه شاهد موسیقی ایرانی خواهیم بود اما باز هم آمیخته به سبک های دلهره آور!!!


Prince of Persia: The Two Thrones
Image
این نسخه ی سوم و آخر این سگانه ی پرنس می باشد نسخه ای که می خواهیم آن را نقد کنیم
پرنس با کایلینا وارد بیبیلون می شود و آنجا را در آتش می بیند به کشتی او حمله شده و آب او را به بیبیلون می رساند
کایلینا را پیدا می کنید و او می گوید باید خود را بکشد تا شن های زمان دوباره فعال شده و جان پرنس را نجات دهد و با قربانی کردن خود شن ها را فعال می سازد
در آنجا دست گیر شده و پیر مرد پیشگو تمام افرادی را که هنوز زنده هستند و به دیو های اهریمنی تبدیل نشده اند را برای آزادی شما ترغیب می کند که با حمله به محل زندانی شدن شما,شما را آزاد سازند و این اتفاق می افتد و شما و فرح آزاد می شوید و با کمک مردم به جنگ موجودات اهریمری ای که شهر را تصرف کرده اند می روید ...
از داستان بازی فقط این هارو دقیقا می دونیم و بقیه ی چیز ها حدس و گمان هستند
در نمایشگاه E3 2005 در مورد این نسخه ی پرنس یک سری چیز ها گفته شد:
"این بازی که نسخه ی آخر از سگانه ی شن های زمان می باشد که ما (تیم یوبی سافت)در واقع دو نسخه ی قبل رو میکس کردیم با کلی امکانات جدید و زیبای دیگر!!!
در این بازی ما یک فرد دیگر را داریم به نام دارک پرنس که یک حالت دیگر پرنس هست که به شن های زمان آلوده شده است و در واقع ما این نسخه رو برای طرفداران دو نسخه و همچنین با امکانات جدید برای طرفداران جدید خلق کرده ایم
در بازی یک سری سیستم ایجاد شده که مهمترین آنها سیستم کشنده ی سریع (Speed Kill) می باشد
این سیستم بازی را کمی با سبک مخفی کاری آمیخته کرده است زیرا برای مثال به کمک این سیستم می توانید از روی دیوار دویده و خنجر خود را از حال قلاف بیرون بیاورید و با یک پش بلند دشمنان را غافلگیر کنید و با چند حرکت سریع نابودشان سازید
که سیستم گشنده ی سریع حالت های کمبو هم می پزیرد که ابتدا از بالا سر بخورید سپس یک دشمن را با یک حرکت سری اسلوموشن (Slow Motion) شده از پای در آورید و سپس به سوی نفر بعدی پریده و با سلاح خود به طور خیلی سریع او را از میان ببرید
در این نسخه شما شاهر کمبو های دو نسخه ی قبل هم هستید و همچنین یکی از قسمت های هیجانی ای که نمی خواهم اطلاعات زیادی از آن به شما بگویم که برای شما سورپریز باقی بماند قسمت ارابه رانی هست که در آن به کمک ارابه سواری باید از یک نقطه به نقطه ی دیگر بروید و در راه هم از میان بر ها و حمله با دشمنان پیاده و دشمنان سواره در ارابه های دیگه هم برخوردار هستدیددر مجموع باید بگویم این نسخه هر آنچه از پرنس انتظار دارید در آن هست (و به قول خودشون) This is the final BANG of this trilogy"
خوب اطلاعات جالبی بود اما اطلاعات بیشتری هم به مرور در سایت های مختلف توسط خود شرکت گزاشته شد
از جمله چگونگی تبدیل شدن پرنس به نیمه ی تاریکی آن که با فرو کردن خنجر در بدن خودش امکام پذیر هست و من فکر کنم به این طریق شن های زمان رو به خودش تزریق می کنه و همان طور که در اولین نسخه ی این سگانه شاهد بودیم که هر کس با تماس این شن ها چه می شود می توانید حدس بزنید دارک پرنس چیست!!!
البته او کینه ای خشن و بی رحم هست اما قدرت فکر کردن درست ندارد و مشکل بعدی کسی او را نمی شناسد!!!
و هر دو نیمه ی پرنس برای از بین بردن شخصی که تاج را بر سر نهاده است به کمک هم نیاز دارند
یک چیز عجیب دیگر دست راست پرنس هست که چه در حالت پرنس و چه در حالت دیگر تیغک هایی از آن خارج شده گویی زنجیری در آن فرو رفته!!!
بله یک لحظه در یک تریلر می بینیم که یک زنجیر به دور دستش افتاد و شروع به فرو رفتن در بدن او کرد
و نیمه ی دیگر او هم از همین جا شروع یه تعویض می شود
البته در اکثر جا ها هم می بینیم که پرنس بدون خواسته تیدیل می شود و همه را دور می کند از خودش چون به بک موجود خطرناک تبدیل می شود
سلاح نیمه ی دیگر پرنس یک زنجیر هست که از به هم پیوستن تیغه های برنده تشکیل شده و با آن هم عملیات مخفی کاری(سیستم کشنده ی سریع) و هم جنگ به قول معروف چشم در چشم می توان انجام داد!!!
در این بازی یکی از حرکت های جالب آن هست که با دارک پرنس زنجیر را به دور میله ای گره زده و شروع به چرخش می کنیم و هر آنچه در می آن ما و میله باشد را نابود می سازیم
در بازی ما داستان را نیز از زبان کابلبنا می شنویم
در کل ما فقط شمه ای از داستان می دانیم و باید شاهد یک شاهکار داستانی دیگر از این بازی باشیم

دشمنان بازی:
دشمنان این بازی از تنوع زیادی بر خوردارند از تیر انداز با تیر و کمان گرفته تا یک غول بزرگ که دست کم 10 برابر ما هست و چیزی جز مرگ نمی داند!!!

موتور گرافیکی و نور پردازی:
بازی از همان موتور قبلی قیلی با تغییراتی جزئی طراحی شده است اما در سیستم نور پردازی خیلی تغییرات جالب و زیبایی انجام شده
ولی مهمترین بخش از گرافیک که شاید همیشه سری شاهزاده ایرانی موفقیت خود را مدیون آن بوده همان تکنولوژی Pixel Shader و Vertex Shader باشد در واقع شاهزاده ایرانی یکی از اولین بازیهایی بود که از این استاندارد برای خلق تصاویر گرافیکی بدیع و خارق العاده استفاده می کرده و شاید به همین دلیل بود که یازیهای مانند Knights Of The Temple Conan علیرغم گراقیک بسیارخوب نتوانستند به نسخه اول شا هزاده رقابت تنگا تنگ و شانه به شانه ای داشته باشند در ابتدا همه این تکنولوژی را تنها مناسب بازیهای در اینگونه سبکهامی دانستند ولی اکنون شاهد هستیم که بازیهای اکشن اول شخص از قبیل Medal Of Honor:Pacific Assault و Project Snowblind و The Chronicle Of Riddick و Deus Ex:Invisible War و غیره نیز از این استاندارد استفاده می کنند.

طراحی شخصیت ها:
در طراحی شخصیت ها تغیراتی انجام شده که مهمترین چیز همان دست راست پرنس هست که تا بازی نکنیم جریان آن را نمی فهمیم!!!
اما در ظاهر پرنس هم تغییراتی انجام شده که او را بیشتر شبیه ایرانی ها کند اما هنوز ادامه ی نسخه ی قبل باشد!!!
در لباس او به کل تغییر داده شده و دو لباس یکی سفید و دیگری همان اما بدون بلوز می باشد
در طراحی کالینا هم تغییراتی انجام شده از جمله لاغر تر شده و گویی خالکوبی هایی اصافه شده
طراحی فرح هم به کلی تغییر کرده و خیلی بزرگ تر , پخته هر و خشن تر شده است و در هندی بودن او هم سعی کردند زیرا ما از 7 سال پیش اورا ندیدین اما حد اکثر دو روز بعد پرنس و کایلینا رو می بینیم!!!
دارک پرنس هم با مو های موج خورنده و عمودی در هوا , پوستی سیاه , نقش های جالبی که در دست راست پرنس هم هست در کل بدن و شاخک هایی در سر کتف هایش ,چشم هایی بدون مردمک و لبخندی انتقام جویانه شاهد هستیم



اشتباه های یوبی سافت
اما یوبی سافت در ساخت سری پرنس خیلی اشتباه هایی هم کرده است و آن هم عجله و از این شاخه به شاخه ی دیگر پریدن هست که خوشبختانه با شانس زیادی که داشته است تا به حال به سودش شده است اما ممکن نیست همیشه این جور باشد
برای مثل در هنگام ساخت Prince of Persia: Sands of Time در تریلر E3 این بازی چیز های عجیبی شاهد بودیم که در عکس های زیر می بینید:

همچنین برای مثال برای کشتن پرنده ها هم باید خنجر را در آنها فرو کرده و مقصر اصلی نیز وزیر نبوده و موجودی دیگر بوده!!!
در پرنس 2 هم در نریلر های اولیه اش جنگ هایش خیلی مضحک و بدون موسیقی بوده و در مورد داستان چیز های دیگری گفته شده که بعدا تغییر نظر داده شده!!!
اگر برای E3 یک سری تریلر خیلی زیبا و هم چنین گیم پلی های عالی بسازند حتما در فروش و محبوبیت تاثیر به سزایی دارد زیدا هرکس از هر سبکی بازی آن ها را می بیند و شاید مجذوب شود و دوستانش را هم مجذوب کند مانند God Of War که گیم پلی اولیش به جدیدترین قبل از انتشارش زیاد تفاوتی نداشنتد و هردو زیبا بودند

برای مثال در پرنس 3 ابتدا دارک پرنس فردی با موی سفید و یک جلیقه و با رفتم در آتش به وجود می آمد(یک نکته ی مهم که در آن زمان هم از دست راست شروع به تبدیل می شد و دست راستش همان گونه با تیغ ها مانده است!!!) و یک افکت اعصاب خورد کن هم داشت پرنس هم همان لباس های اولیه را داشت اما حال خیلی عوض شده است
اگر در آن زمان دارک پرنس را مرموز نگه می داشتند و روی لباس پرنس دقت می کردند شاید بهتر بود یا حد اقل مثل آخر شماره ی قبلی 1 لحظه نمایش می دادند
ابتدا برای پرنس ته ریش و چشم قهوه ای گزاشتند اما استقبالی نشد و حال دوباره بدون ریش و چشم آبی شده است!!!
و یک چیز جالب در IGN نوشته بود که وقتی در کنار هم جمع بودند یکیشون می گه خوب دارک پرنس رو چه کنیم(که منظورش کسی که تاج رو برداشت بوده) و یکیشون می گه دارک پرنس همون پرنس هست و چطوره بتونن با اون بازی کنند؟ یکی می گه مگه می شه یکی می گه چوب وقتی می سوزه سیاه می شه, تاریک می شه پرنس هم در آتش دارک می شه و یکی دیگه هم عکس دانته در مجلش بوده و از روی اون دارک پرنس رو طراحی می کنند اما حال خوشبختانه تغییر نظر دادند و دارک پرنس امروزی که با شن آلوده شده رو طراحی کردند
یا همین دو پایانی پایان اصلی رو به صورت مخفی گزاشتند نمی گم بد هست اما تو اولی هم اگه نشون می داد کایلینا در وسط جنگ هنوز نمرده و داهاکا اون رو میگیره و شما داهاکا رو می کشید(که می شد 1 مرحله باشد)و باز هم با کایلینا بر می گشتید و حالت دوم فقط بیشتر نشون می داد این موضوع رو خیلی بهتر بود و این نشون می ده اون موقع هنوز چیزی از داستان نسخه ی بعد در ذهن نداشتند و می خواستند ببینند مردم از کایلینا خوششون می آد یا بدشون می آد!!!!


نتیجه گیری کلی:
Prince of Persia: The Two Thrones دقیقا همون چیز هایی رو داره که فکرش رو می کنید و خیلی چیز ها داره که حتی فکرش هم نمی کنید با یک داستان قوی
همانطور که شما قوی تر شده و دارای نیمه ی دیگر می باشید دشمنانتان هم خیلی قوی تر شدند پس فکر نکنید یک بازی ساده تر در پیش رو دارید چون خیلی هم بیشتر شده اند
از الان این بازی در IGN 9.2 گرفته که این خودش خیلی هست و معمولا بعد از انتشار هم این امتیاز کمی بیشتر می شود
نسخه ی اول نو آوری داشت و باعث شد خاطره ی آن را هرگز فراموش نکنیم نسخه ی بعد باید امتیاز کمتری می گزفت و هیچ جای تعجب ندارد چون همه انتظار داشتند به همان اندازه ی نسخه ی اول نو آوری داشته باشد و همه هم اول پایان اول را دیدند و خیلی بعد از رای گیری پایان دوم را بازی کردند و همچنین اگر شما تجربه ی یک چیز خوب را داشته باشید برای بار دوم که به آن می رسید کمی تو حالتان زده می شود(ضد حال)
اما نسخه ی آخر معقوله ای جدا دارد زیرا آخرین این سگانه هست و خواه نا خواه ابتدا از آن بد گفته می شود و سپس خوب و سپس یک افسانه می شود و فروشش خیلی خیلی باید بالا باشد چون همه به آن جذب می شوند
اما در کل به یاد داشته باشید
One Warrior but Two Thrones its Prince of Persia: The Two Thrones
The Final BANG of this Trilogy
و یک خبر خوش هم اینکه مطمئنا این نسخه ی پایان این سگانه هست و تا دو , سه سال دیگه شاهد پرنس با ظاهری جدید ,نو آوری ای جدید و یک بازی افسانه ای دیگر باشید چون خودشون گفتند تیم ما فعلا خیلی خسته شده اما خستگی انها حد اکثر تا دو , سه سال بر طرف می شود.


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 23 مرداد 1390 توسط امیر فرزین | نظرات ()


شارژ ایرانسل

دانلود

دانلود

قالب وبلاگ

اخبار سینما

خرید پستی

شادشاپ

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا